که شد زندگی بی تو زندان من
کجایی تو ای تکچراغ شبم
که دور از تو جان می رسد بر لبم
لبم بوسه جوی لب نوش توست
در اغوش من بوی اغوش توست
به هر جا گلی دیده بو کردم
زگلها تو را جستجو کردم
شب امد سیاهی جهان را گرفت
غم تو گریبان جان مرا گرفت
بیا ای درخشنده مهتاب من
که عشق تو برد از سرم خواب من
رهایم مکن در غم بی کسی
که نالم شاید به دادم رسی
الاهی به دلهای افروخته
به جان های از عاشقی سوخته
به اشکی که درماتمی ریخته
چو گوهر به مژگانی اویخته
به چشمی که از غم در ان خواب نیست
به جانی که دم در او تاب نسیت
به لبخندتلخ تهی دست ما
به فریاد از عاشقی مست ما
به هر کس که سوزیست در جان او
به دردی که مرگ است درمان او
به پایی که پوینده راه تست
به دستی که هر شب به درگاه تست
ی پناهم و کسی را ندارن که در زندگی به من کمک کند
تو
تو بودی
درروزگار سختی
همدم من
ولی حالا نیستی در
کنارم هستم
چشم به راه
تاکی .....................
تا کی......................
در دل شب
در دل شب دعای من
گریه بی صدای من
بانگ خدا خدای من
به خاطر تو بود وبس
پاکی لحظه های من
گریه تنهایی های من
گوهر اشکای من
به خاطر تو بودو بس
این همه بی پناهیم
این همه سر به راهیم
فقط به خاطر تو بود وبس
آشنا
عزیزم به کسی آشنایی مکن
اگر می کنی بی وفایی مکن
به هر کس که لاف محبت زدی
از آن تا قیامت جدایی مکن
ای دوست من
گل
اگر گلی بودم یک غنچه از وجودم را تقدیم وجودت می کردم
اگر درخت بودم یکی از شاخه های پر شکوفه ام را بتو تقدیم می کردم
اگر دریا بودم تورا بهترین کشتی وجودم می کردم
اگر باد بودم تورا به دفتر خاطراتم می بردم
اگر باران بودم نهال عشق تو را بر دلم ابیاری می کردم
ولی افسوس که هیچ کدام از اینها نیستم که نثارت کنم جز
اینکه بگویم دوستت دارم ای دوست من
باتو
دریا با من مهربانی میکند
با تو پرندهای این
سرزمین
دوستان شیرین زبان اند
با تو
سپیده هر صبح بر
گونه ام بوسه می زند
آواره
هستم آواره
دربدترین شرایط
در روزهای بی پایان
کسی هست که
کمک کند مرا
در لحظه های تنهایی ....... .
قلب
قلبی دارم بزرگ
بی انتها
دارم دوست کسی را
که دوست دارد مرا
او تنها هست در دنیا
که درک کند مرا.
تنها
من تنهایم
تنهایی. تنها
در دور دست ترین جای
کی خواهی رسید
در کنارم
تنهایم
من دوست دارم تو را
و باز هم تنهایم







دوستت دارم